پست‌ها

فارست گامپ

تصویر
جینی: تو احمقی؟ فارست: مامانم میگه احمق کسیِ که کارای احمقانه میکنه! مامانم همیشه بهم می‌گفت که معجزه هر روز اتفاق می‌افته، بعضی مردم اینطور فکر نمیکنن ولی براشون اتفاق می‎افته. قبلا می‌دویدم تا به جایی که میخواستم برم برسم ولی هیچوقت فکر نمیکردم کجا میخوام برم. مدتی بعد یه نفر به اون رئیس جمهور جوون نازنین موقعی که توی ماشینش بود شلیک کرد. و چند سال بعد از اون، یه نفر برادر کوچکش رو هم زد. به این خاطر که فقط توی آشپزخونه یه هتل بود، برادر بودن باید سخت باشه، نمیدونم! فارست: سلام بابا! بابا: سلام فارست! فارست: من میرم بهشت، ستوان دن! ستوان دن: خب...               قبل از اینکه بری میشه بری پایین و چندتا نوشیدنی بگیری؟ فارست: بله قربان حدس میزنم ستوان دن فکر میکرد بعضی چیزا هستن که نمیشه تغییرشون داد اون نمیخواست بهش بگن چلاق، مثل من که نمیخواستم بهم بگن احمق! فارست: سرنوشت من چیه مامان؟ - باید خودت کشفش کنی فارست   زندگی مثل یه جعبه شکلات میمونه   هیچوقت نمیدونی چی ازش نصیبت میشه. ...

30 دقیقه آخر جهان چگونه می‌گذرد؟

تصویر
استاد ایرانی فیزیک و نجوم رصدی دانشگاه «ریورساید» کالیفرنیا با بیان اینکه از   Big bang بیگ بنگ  (انفجار بزرگ) و ابتدای پیدایش جهان، حدود 13.7 میلیارد سال گذشته است، گفت: طبق محاسبات، جهان 35 میلیارد سال پس از پیدایش یعنی تا حدود 21 میلیارد سال دیگر نابود خواهد شد. دکتر بهرام مبشر، کیهان‌شناس بزرگ ایرانی دانشگاه «ریورساید» کالیفرنیا و کاشف دورترین خوشه کهکشانی جهان  که در دومین همایش عظمت کائنات در دانشگاه صنعتی امیرکبیر سخن می‌گفت، اظهار کرد: هدف من این است که برای شما دانشجویان، سوال ایجاد کنم تا متوجه شوید که این مسائل قابل تفکر است. وی با بیان این که آینده رشته کیهان شناسی، پاسخ‌های داده شده به سوالات این حوزه را تضمین می کند، افزود: تمام افراد متفکر علاقه‌مند به فهم این مساله هستند که جهان از کجا آمده و به کجا می رود. افلاطون به عنوان اولین کسی که این علم را شروع کرد، معتقد بود، زمین محور همه کهکشان‌هاست و دیگر سیارات به دور او می‌گردند اما امروزه کیهان‌شناسی صورت علمی پیدا کرده است. مبشر ادامه داد: پس از گذشت یک‌هزار و 700 سال از مطرح شدن این اندیشه، ک...

وودی آلن

تصویر
اگر فیلمم یک نفر دیگر را بدبخت کند، احساس میکنم که کارم را درست انجام دادم.  می گویند من روشنفکرم، چون این عینک را می زنم و هنرمندم، چون فیلمهایم نمی فروشد . هیچ وقت دلم نخواسته آثارم جاودان باشه، بیشتر ترجیح می دم خودم تو آپارتمانم جاودان باقی بمونم. بنا به دلایلی در فرانسه بیشتر از اینجا از من استقبال میکنند. زیرنویسهایشان باید خیلی خوب باشد. تنها برنامه ی متنوع تلویزیونی، برنامه ی گزارش وضعیت هوا است.  من نمیخواهم از طریق آثارم به جاودگانی برسم، میخواهم با نمردن جاودانه بشوم.  از مردن نمیترسم،  ... فقط نمیخواهم وقتی که سر رسید آنجا باشم.  اصولاً آدم کلاس پایینی هستم.  عشق من تماشای بیسبال با آبجو و چند تکه گوشت است. چیزهایی بدتر از مرگ هم در زندگی وجود دارد.  آیا تا به حال بعدازظهرتان را با یک مأمور بیمه گذراندید ؟ پول از فقر بهتر است، البته فقط به دلایل مالی. من اغلب مواقع تفریح چندانی ندارم. در بقیهی مواقع همه اصلاً تفریحی ندارم. رابطه جنسی بدون عشق، کاری بیمعنی است. اما در بین کارهای بیمعنی، یکی از بهتریناشه،  زندگی عشقی من واقعاً وحشتناک...

عقاید یک دلقک

تصویر
چند روز پیش برای دومین بار کتاب "عقاید یک دلقک" و تموم کردم؛‌ تا حالا کتاب دیگه‌ای از هاینریش بل نخوندم ولی همین یه کتاب تمام توانایی‌های این نویسنده رو نشون میده. بیشتر از خود کتاب و داستانش از شخصیت هانس شنیر خوشم اومد! اصولا من از بچگی از دلقک‌ها خوشم میومد، ولی هانس شنیر با همه افراد و دلقک‌ها متفاوتِ. یه جورایی وقتی این کتاب و میخوندم؛ تمام افکار و عقاید و زندگی خودم و توی هانس میدیدم... البته میدونم قلم من توانایی نوشتن درباره این کتاب بزرگ و نداره ولی دوست داشتم چند خطی دربارش بنویسم. در ادامه بخش‌هایی از کتاب که به نظر جالب‌تر و زیباتر بود و قرار میدم: وقتی مست به روی صحنه می‌روم، به هنگام انجام حرکاتی که نیازمند دقت و ظرافت هستند دچار اشتباه شده و مرتکب بدترین خطایی می‌شوم که ممکن است یک دلقک دچار آن شود: به آنچه خودم روی صحنه انجام می‌دهم می‌خندم، چیزی که برای یک دلقک به راستی خفت و اهانت محصوب می‌شود. یک عضو کک‌مکی و کوچولوی سازمان به نام جورج، به اشتباه با کشیدن ضامن نارنجکی، خودش و مجسمه را به هوا فرستاد. تفسیر و تحلیل هربرت کالیک در این مورد...

تو حلقم

تصویر
اون مود خوب و بوی عود و دود و دی وی دی وودی آلنت تو حلقم  اون موزیک ملو و لب جلو پوست هولو سینه ی سیلیکونیت تو حلقم این شب و شام و ربدشامبر  وشعر شاملو شراب و جامت تو حقلم اون سوشی و گوشی و موشی عروسکت و ماشینی که توشی تو حلقم اون سی دی بتهوون و نقاشیت با پهنو / اون رقص مدرن و راه رفتن مث یه فشنو  اون لهجه ی خارجی و کتابای نخونده / اون ددی و مامی گفتنت تو حلقم... اون سفر خارجه رفتنت تو حلقم...  اون پایین شهرو ندیدنت تو حلقم... اون رو همه چی چشم بستنت تو حلقم...  از رفاقتت با همه ی آدم معروفا و / از عکسات تو دبی، مالزی با ککتل و مایو از بطری بازی روشنفکری و سوییچ پارتی / از شعر سپید ناشی از اسید و ال اس تی از چندشت از آغاسی و جواد یساری / از حس گرفتن سگیت با صدای پاواروتی از پیانوی خاک خوردت توی خونه / از گیتار آویزون توی آشپزخونه از کلاس مدیتیشن و لاس خشکه تو یوگا / از انزجارت از شاهین و شعر بگا مگا از دهن کجیت به گیلک و ترک و کردستانی / تو یکی ایرانی هستی بقیه شهرستانی تو بیف استروگانف می ...

خواب یا رویا

تصویر
وقتی به هوش اومدم دیدم کنار رودخونه هستم؛  اصلا یادم نبود چطوری اومدم اونجا یا اونجا چیکار میکردم، حتی نمیدونستم اونجا کجا هست! فقط یادم میومد که قبل از بیهوش شدنم توی خونه بودم، حتما بقیه نگرانم شدن، شاید هم نشدن! مسلما وقتی کسی و نداشته باشی هیچکس هم نگرانت نمیشه. وقتی اون غروب زیبا رو دیدم دیگه برام مهم نبود اونجا چیکار میکنم یا اصلا چطوری اومدم اونجا، همینطور ایستاده بودم و به پل روبرو و اون غروب زیبا زل زده بودم. مکان خیلی عجیبی بود، اصلا نمیدونستم باید کجا برم، هیچکس بجز من اونجا نبود انگار که وسط بیابون رها شده بودم! [در این لحظه نگارنده هنگ میکنه و نمیدونه چی بنویسه در نتیجه آب میبندیم توش بره!] وقتی که حواسم و بیشتر جمع کردم فهمیدم یه صداهای عجیبی از پشت سرم میاد، برگشتم و به جنگل چشم دوختم، یه نوری از توی جنگل دیدم؛ جای خیلی عجیبی بود، میخواستم برم و ببینم نور از کجا میاد ولی خیلی میترسیدم هوا دیگه کاملا تاریک شده بود. سایه‌های عجیبی از توی جنگل حرکت میکرد و من هر لحظه بیشتر از قبل میترسیدم. داشتم کم کم وارد جنگل میشدم، از ترس نمیتونستم قدم بردا...

یکرنگی

تصویر
شما را از کی نديده‌ام؟ جواب دادم: از ۲۵ سال پيش اعليحضرت. قاعدتاً اين تاريخ بايد در خاطرتان باشد. بله بدون شک در خاطرش بود: تاريخ سقوط مصدق، يک ربع قرن پيش يا درست‌تر بگويم دو ماه مانده به يک ربع قرن. ولی در زمانی چنين طولانی دو ماه چندان به حساب نمیآيد. پادشاه به من گفت: - شما جوان مانده‌ايد، در هر حال پير نشده‌ايد. من مراسم ادب را به جا آوردم و در کنار يک ميز مستطيل بر دو صندلی روبروی هم نشستيم. گفتگو را شاه آغاز کرد: - اين پديدهٌ خمينی چه صيغه‌ای است؟ منطقی بود که بخواهد بداند برداشت من از ظهور اين عامل جديد در صحنهٌ سياسی ايران چيست. - بسيار ساده است اعليحضرت. واکنش مردم است – يا لااقل يکی از واکنش‌های متعدد آنهاست – در مقابل دولت‌هايی که ما بارها از حضور اعليحضرت تقاضا کرده بوديم از آنها پشتيبانی نفرمايند.  - يعنی چه؟ - بدون حمايت شما، هيچ کس اين دولتها را تحمل نمیکرد. قدرت معنوی اعليحضرت در اين مورد بسيار قابل ملاحظه بوده است، شما خود مسائل سياسی را حل و فصل میکرديد و همين پشتوانهٌ دولتها میشد. پيامد اين حرف سکوتی سنگين بود که من با اين جمله شکستم - عليحضرت به من اجازه م...