پست‌ها

عقاید یک دلقک

تصویر
چند روز پیش برای دومین بار کتاب "عقاید یک دلقک" و تموم کردم؛‌ تا حالا کتاب دیگه‌ای از هاینریش بل نخوندم ولی همین یه کتاب تمام توانایی‌های این نویسنده رو نشون میده. بیشتر از خود کتاب و داستانش از شخصیت هانس شنیر خوشم اومد! اصولا من از بچگی از دلقک‌ها خوشم میومد، ولی هانس شنیر با همه افراد و دلقک‌ها متفاوتِ. یه جورایی وقتی این کتاب و میخوندم؛ تمام افکار و عقاید و زندگی خودم و توی هانس میدیدم... البته میدونم قلم من توانایی نوشتن درباره این کتاب بزرگ و نداره ولی دوست داشتم چند خطی دربارش بنویسم. در ادامه بخش‌هایی از کتاب که به نظر جالب‌تر و زیباتر بود و قرار میدم: وقتی مست به روی صحنه می‌روم، به هنگام انجام حرکاتی که نیازمند دقت و ظرافت هستند دچار اشتباه شده و مرتکب بدترین خطایی می‌شوم که ممکن است یک دلقک دچار آن شود: به آنچه خودم روی صحنه انجام می‌دهم می‌خندم، چیزی که برای یک دلقک به راستی خفت و اهانت محصوب می‌شود. یک عضو کک‌مکی و کوچولوی سازمان به نام جورج، به اشتباه با کشیدن ضامن نارنجکی، خودش و مجسمه را به هوا فرستاد. تفسیر و تحلیل هربرت کالیک در این مورد...

تو حلقم

تصویر
اون مود خوب و بوی عود و دود و دی وی دی وودی آلنت تو حلقم  اون موزیک ملو و لب جلو پوست هولو سینه ی سیلیکونیت تو حلقم این شب و شام و ربدشامبر  وشعر شاملو شراب و جامت تو حقلم اون سوشی و گوشی و موشی عروسکت و ماشینی که توشی تو حلقم اون سی دی بتهوون و نقاشیت با پهنو / اون رقص مدرن و راه رفتن مث یه فشنو  اون لهجه ی خارجی و کتابای نخونده / اون ددی و مامی گفتنت تو حلقم... اون سفر خارجه رفتنت تو حلقم...  اون پایین شهرو ندیدنت تو حلقم... اون رو همه چی چشم بستنت تو حلقم...  از رفاقتت با همه ی آدم معروفا و / از عکسات تو دبی، مالزی با ککتل و مایو از بطری بازی روشنفکری و سوییچ پارتی / از شعر سپید ناشی از اسید و ال اس تی از چندشت از آغاسی و جواد یساری / از حس گرفتن سگیت با صدای پاواروتی از پیانوی خاک خوردت توی خونه / از گیتار آویزون توی آشپزخونه از کلاس مدیتیشن و لاس خشکه تو یوگا / از انزجارت از شاهین و شعر بگا مگا از دهن کجیت به گیلک و ترک و کردستانی / تو یکی ایرانی هستی بقیه شهرستانی تو بیف استروگانف می ...

خواب یا رویا

تصویر
وقتی به هوش اومدم دیدم کنار رودخونه هستم؛  اصلا یادم نبود چطوری اومدم اونجا یا اونجا چیکار میکردم، حتی نمیدونستم اونجا کجا هست! فقط یادم میومد که قبل از بیهوش شدنم توی خونه بودم، حتما بقیه نگرانم شدن، شاید هم نشدن! مسلما وقتی کسی و نداشته باشی هیچکس هم نگرانت نمیشه. وقتی اون غروب زیبا رو دیدم دیگه برام مهم نبود اونجا چیکار میکنم یا اصلا چطوری اومدم اونجا، همینطور ایستاده بودم و به پل روبرو و اون غروب زیبا زل زده بودم. مکان خیلی عجیبی بود، اصلا نمیدونستم باید کجا برم، هیچکس بجز من اونجا نبود انگار که وسط بیابون رها شده بودم! [در این لحظه نگارنده هنگ میکنه و نمیدونه چی بنویسه در نتیجه آب میبندیم توش بره!] وقتی که حواسم و بیشتر جمع کردم فهمیدم یه صداهای عجیبی از پشت سرم میاد، برگشتم و به جنگل چشم دوختم، یه نوری از توی جنگل دیدم؛ جای خیلی عجیبی بود، میخواستم برم و ببینم نور از کجا میاد ولی خیلی میترسیدم هوا دیگه کاملا تاریک شده بود. سایه‌های عجیبی از توی جنگل حرکت میکرد و من هر لحظه بیشتر از قبل میترسیدم. داشتم کم کم وارد جنگل میشدم، از ترس نمیتونستم قدم بردا...

یکرنگی

تصویر
شما را از کی نديده‌ام؟ جواب دادم: از ۲۵ سال پيش اعليحضرت. قاعدتاً اين تاريخ بايد در خاطرتان باشد. بله بدون شک در خاطرش بود: تاريخ سقوط مصدق، يک ربع قرن پيش يا درست‌تر بگويم دو ماه مانده به يک ربع قرن. ولی در زمانی چنين طولانی دو ماه چندان به حساب نمیآيد. پادشاه به من گفت: - شما جوان مانده‌ايد، در هر حال پير نشده‌ايد. من مراسم ادب را به جا آوردم و در کنار يک ميز مستطيل بر دو صندلی روبروی هم نشستيم. گفتگو را شاه آغاز کرد: - اين پديدهٌ خمينی چه صيغه‌ای است؟ منطقی بود که بخواهد بداند برداشت من از ظهور اين عامل جديد در صحنهٌ سياسی ايران چيست. - بسيار ساده است اعليحضرت. واکنش مردم است – يا لااقل يکی از واکنش‌های متعدد آنهاست – در مقابل دولت‌هايی که ما بارها از حضور اعليحضرت تقاضا کرده بوديم از آنها پشتيبانی نفرمايند.  - يعنی چه؟ - بدون حمايت شما، هيچ کس اين دولتها را تحمل نمیکرد. قدرت معنوی اعليحضرت در اين مورد بسيار قابل ملاحظه بوده است، شما خود مسائل سياسی را حل و فصل میکرديد و همين پشتوانهٌ دولتها میشد. پيامد اين حرف سکوتی سنگين بود که من با اين جمله شکستم - عليحضرت به من اجازه م...
تصویر
همیشه افراد بزرگ دشمنان بزرگتر و بیشتری دارن. متاسفانه جدیدا شوخی‌هایی رایج شده که در آن سخنان و مطالب دکتر شریعتی به تمسخر گرفته میشه، و همچنین عده‌ای هر مطلب بزرگ و کوچکی را به شریعتی نسبت میدهند و بالعکس سخنان ارزشمند او را به افراد دیگر که هیچ بویی از درک و شعور نبردن. شریعتی انسان کوچکی نبود که اگر بود شاهد این مسائل نبودیم! کسانی هستند که میخواهند استاد را کوچک بشمارند و از فکر و ذهن مردم خارج کنند و عده‌ای از مردم ناخواسته در حال کمک به این افراد هستند. و کسانی هم که کارهاشون و از روی عقل و شعور انجام نمیدن بهترین ابزار برای تحقق خواسته‌های این افراد هستند؛ بیایید خود را آلت دست دیگران نکنیم و کمی به کارهایی که میکنیم و حرفهایی که میزنیم فکر کنیم. اگر نوشته های استاد را بخوانید به ابعاد درونی او پی خواهید برد، کتابهایی که انگار همین امروز نوشته شده است. حرفهایی که انگار برای ما گفته شده. پس بیایید با جلوگیری از انحراف کتابها و نوشته های استاد قدر زحمات او را بدانیم. به یاد داشته باشید که زمانی موضوع این شوخی‌ها قومیت‌های ما بودن  و قبل از آن افراد دیگر و پس از ش...

گونه شناسی - این قسمت؛ لایک‌پشت!

تصویر
لایک‌پشت چیست؟ موجودیست که گویا پشتش لایک دارد اما این تصور کاملا غلط است و "لایک" اسم کوچک او میباشد! (که عمدتا او را به همین نام میشناسیم) زیستگاه آن اغلب در شبکه‌های اجتماعی (ناموسی و بی‌ناموسی) همانند فیسبوق است. قدمت این موجود (که جاندار هم نیست ولی جان بخش است بسی) به اولین شبکه‌های اجتماعی که نه بلکم دومی و سومی میرسد شاید. (این مورد همچنان در حال تحقیق و اینا میباشد) این موجود از نظر مادی و معنوی بسیار گرانبها و ارزشمند است، و شکار بسیار لذیذی برای گونه‌ای از درنده خویان به نام "انسان" است. انسان‌ها از دیرباز (خودمم نمیدونم ینی چی) به دنبال شکار این موجود بودند و هستند و خواهند بود. عده‌ای این موجود زبان بسته را شکار کرده و در پیجِ ناصر خسرو به قیمت‌های گزافی (حالا هر چی، اصن مهم نیته) به فروش میرسانند. که البته با تدبیر و درایت سربازان گمنام فتا (پنیر) بزرگترین باند قاچاق "لایک" منهدم شد!!! این موجود بیشتر تمایل به جنس ماده دارد و فرت و فورت در اطراف آن یافت میشود. حتی شما در شبکه بی‌ناموسی فیسبوق میتوانید مشاهده کنید که عطسه بانوا...

گونه شناسی - این قسمت؛ پشه!

پشه چیست؟ موجودیست گویا موزی، گرسنه، زشت و زیبا و ... نام‌برده از خانواده حشرات ثروتمند است و سال‌ها است که میخواهم با عنکبوتیون ازدباج کند، اما گویا بر سر مهریه به توافق نمیرسند و مادر شوهر و مادر زن نیز با یکدیگر نمیسازند! (براشون دعا کنید، خیلی همدیگه رو میخوان) محل زندگی آنها شب‌ها بر روی بدن‌های گوشت‌آلو شما و غیره است و پس صرف شام بسیار محترمانه به خانه‌هایشان رهسپار میشوند، اما دانشمندانِ همیشه بی‌کار همچنان در جستجوی پاسخ این سوال هستند که: "پشه‌ها روزا کجا میرن؟؟؟" (نه جدا کجا میرن؟ :-؟ پاسخ‌های خود را در اولین صندوق بی‌اندازید تا در قرعه کشی ما برنده‌ی یک دستگاه پشه بند به همراه مگس‌کش طلا شوید!) تا به حال گونه‌های متفاوتی از این موجوت یافت شده که همه آنها تمایل زیادی به خونخواری دارن. شواهد حاکی از آن است که تا حدی میخورند که ییهو میپوکن و جان به جان آفرین ... اما هنوز معلوم نیست چرا پس از خوردن این همه خون به توالت رجوع نمیکنند! با وجود کشتارهای بسیار زیاد آنها توسط انسان‌های موزی این گونه اصلا در حال انقراض نیست و زاد و ولد آنها به چینی‌ها تشبیه میشو...