پست‌ها

رابطه‌ي سر درد با دستمال توالت

تصویر
امشب دوباره دچار اين چالش فلسفي شدم كه سري و كه درد ميكنه رو بايد دستمال بست يا نه؟  بعد من هنو جواب سوال‌هاي قبليم و نگرفتم؛  1. دستمال و دقيقا به كجا ميبندن؟  2. طرز بستن دستمال مهمه؟  3. دستمال و ميبندن؟  4. دستمال چيه آيا؟  بعد يه سوالي هم كه ممكنه ايجاد بشه اينه كه براي ما كه امكانات نداريم ميشه از دستمال كاغذي (يا به قول باكلاساي از ما بهترون كلينكس) استفاده كرد؟  دستمال توالت چي؟ چون استفادش راحت تره و بيشتره! پ.ن: قائدتا جواب اين سوال‌ها به درد من نميخوره چون در طول نوشتن اين چرت و پرتا سر دردم به حول و قوه الهي خوب نشد ولي خوب ميشه شايد! پ.ن: در همين راستا شما رو به تماشاي دستمال قدرت داداش كايكو كه پيدا نشد ولي خود داداش كايكو و برو بچه ها دعوت ميكنم!
پنهانت می کنم پشتِ پرده ها زیرِ پوست در کلمه در دهان پدیدار می شوی در ندیدارها... دست بر دهانت می گذارم و پنهانت می کنم در مرگ... تابوت را می بندم و تاریکیِ تو را از تاریکی جهان جدا می کنم. خودم را می زنم به آن راه که تو نیستی ریشم بلند می شود بلند می شوم خودم را می زنم به بیداری به خواب که سخت است نبضت مدام بگوید: چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ خودم را را می زنم به خیابان های                                           شب "گروس عبدالمالكيان"  

تكرار...

ناگهان از خواب پريد، باز هم ديرش شده بود! مثل هميشه به سرعت آماده شد تا از خانه بيرون برود... هر وقت ديرش ميشد ياد كودكيش مي‌افتاد، روزهاي خوشي كه با بيدار شدن صبح زود براش ناخوش ميشد! آرزو ميكرد كاش اين بيدارشدن‌ها هم مثل كودكيش با صدي مادرش بود براي رفتن به مدرسه، ولي زندگي هيچوقت بهش روي خوش نشون نداده بود. زندگي براش سخت شده بود، نه، سخت بود از روز اول! از روزهاي تكراريش ديگه خسته شده بود از اينكه سالهاست هر روز يك كار و تكرار ميكنه. مگه چي ميخواست؟ فقط ميخواست زندگي كنه... از خانه خارج شد و به سمت پاركينگ رفت ولي يادش افتاد كه مسير و اشتباه رفته! به سرعت از خيابان‌ها رد ميشد و توجهي به چراغ هاي سبز و قرمز، ماشين هايي كه با سرعت مي‌آمدند و مي‌رفتند، مردمي كه از كنارش مي‌گذشتند و ... نميكرد. فقط يك خيابون مانده بود، از وسط خيابون رد ميشد كه ناگهان... در آخرين لحظات به اين فكر ميكرد كه بالاخره زندگي بهش روي خوش نشان داده، بالاخره نجات پيدا كرد، آزاد شد... به آرزوي كودكيش رسيد و ديگه ميتونست پرواز كنه... و به خوابي عميق فرو رفت... ........... ناگهان ...
تصویر
خسته، در حال برگشتن...  هدفون توی گوشم؛ شاهین با صدای بلند میخونه...  توی خیابونی قدم میزنم که دوطرفش با پادگان و سرباز‌هایی که دوست دارن پیش خانوادشون باشن محاصره شده! و شاهین که میگه:  "با تمام وجود غمگینم؛ کشورم نفت به جهان میده... شهرونداش مثل سربازن، همه چی بوی پادگان میده..."  و من که در حال فکر کردن هستم. به اینکه چرا؟؟؟ چرا؟؟؟ ...
تصویر
هی میخوام یه چیزی بنویسم ولی هیچی برای گفتن ندارم. دیگه نه شادی دارم که طنز بنویسم، نه غم دارم که دلنوشته بنویسم به یه پوچی بی انتها رسیدم... یه چیز مثل همون آخر خط؛ دیگه وقتشه پیاده بشم! وقت حساب کردن کرایه... شاید از اول هم راه و اشتباه اومدم؛ کاش میشد برگردم و مسیر درست و انتخاب کنم. کاش میشد یه بار دیگه زندگی کنم، اون وقت میتونستم خیلی چیزا رو تغییر بدم. کاش زندگی جور دیگه‌ای بود... "جایی میان بودن و نبودن ایستاده ام٬ جایی شبیهِ هیچ !"

من خوبم، شما خوبید؟

تصویر
خوبید؟ اوضاع خوبه ؟ راستي گوشت آلان كيلويي چنده ؟ شنيدم يارانه ميگيريد ؟ آب و برق هم كه مجاني شد ! شنيدم بعد از رفتن من ديگر در ايران كسي دزدي نكرده ! شنيدم ايران زده تو دهن روسها و 10 درصد درياي خزر را گرفته واقعا دمشان گرم‌چه قدرتي...به مقام آدميت هم كه رسيديد!رئيس جمهور را هم هر 4 سال خودتان انتخاب ميكنيد؟دلار از 7تومن كمتر شده مگه نه؟ آزادی هاتون هم که تکمیل شده؟ شنیدم ...هیچ گرسنه ای ندارید؟ تابستونا و عیدا هم که میرین مسافرت خارج؟ مدرسه و دانشگاه هم که کلاً رایگان شده و مهمتر از همه فرار مغز ها هم ندارین؟ دیگه هزارفامیل با شما کاری نداره و همه تون حقوق مساوی دارین؟ دیگه اونقدر قوی شدین که اجازه نمیدین کسی بنزین را دهشاهی گرون کنه؟ راستی ارزش پول ملی تون چقدر زیاد شده . میخواهید سه صفر ازش کم کنید؟ شنیدم الان دیگه کسی مشروب نمیخوره؟ مواد هم مصرف نمیکنه؟ ارتش هم که اونقدر قوی شده که نگو. پر از تیمسارهای دوره دیده و افراد وطن پرسته. دانشگاه پشت دانشگاه افتتاح میکنین. اورانیوم هم غنی میکنین. هواپیمایی هما هم که روزبروز بهتر شده. دو سه تا امام به 12 امام اضافه کردین؟ اینجا همه سل...

در راستای ملی شدن صنعت اینترنت! - قسمت دوم

تجربه ثابت کرده که هر تغییری بد نیست، این ترس از دست دادن علایقِ که باعث میشه آدم فکر کنه که تغییر کردن بده.  مثلا وقتی میخواستن گودر و با پلاس یکی کنن خیلی ها اعتراض کردن و خیلی ها ناراحت بودن (حتی خود من) ولی الان تقریبا همه یه جایگزین واسش پیدا کردن یا رفتن پلاس.  ملی شدن اینترنت هم همینطوریه؛ شاید خوب باشه (لابد مثل نفت!) شایدم بد باشه (تاحالا که اینطوری بوده) ولی یه چیزو نباید فراموش کرد:  "اینجا ایرانِ نه گوگل"